روز اول مهر سال 1393
شايلي جون يه سال بزرگتر شده قرارفردا كه روز اول مهر با شايلي جون باهم بريم مدرسه تا كلاس بندي انجام بشه شايلي من بازم استرس بازم نگراني وغم نميدونم دختر گلم تا كي بايد براي هركاري كه دفعه اول يا روز اول كاري هست استرس و غم داشته باشي ازيك طرف خوشحال خلاصه نازم خيلي دوست دارم .
روز اول قرار شد كه سرويس دنبالت نياد چون من باهات بودم خيلي از اين قضيه خوشحال بودي كه باتو همسفرشده بودم رسيديم مدرسه يكي يكي دوستات ديدي شاد شدي ولي نمي دونم ازطرفي هم عصبي حالا چرا سردرنياوردم شايد از استرسي كه داشتي بالاخره يكي ازدوستانت كه قبلا باهم در مهد آفتابگردان بوديد به جمع شما از امسال اضافه شده بود اسمش روژين بود مامانش اومد پيش ما گفت خداكنه شما دو تا باهم تو يك كلاس باشيد از خوش شانسي وقتي كه كلاس بندي شدي باهم بوديد معلمتون هم اينطور كه همه تعريف مي كردند مي گفتند خانم سخت گيري است .
خلاصه عزيزم با خانم يزدي معلم كلاس دوم به كلاس رفتي و من هم برگشتم فقط براي يادگاري چند تا عكس اونم به زور ازت گرفتم تا تجديد خاطرات بشه .









عشق مامان ، هميشه نگران


روز اول مهر سال 1393 
